متفاوت

اول اينكه:سلام؛23.gif

اين هفته مي خوام متفاوت بنويسم.طبق انتقاد يكي از خوانندگان پر و پا قرص اين وبلاگ (مهاجر)كه من خيلي بهش ارادت دارم03.gif مطالب را مختلف مي نويسم.ايشون به من گفته بود كه خيلي دير به دير مي نويسي و كسي دير به دير مي نويسه كه مطالبش زياد باشه. من هم كاملا پذيرفتم.(مي بيني آخر دموكراسي!!!09.gif)و تغييراتي را كه اين هفته مي بينيد را نسبت به هفته هاي قبل دادم.اگر شما هم فكر مي كنيد اين جوري باحال نيست در خدمتيم.12.gif

.::رمضان ماه خوبي ها...::.

مي داني ماه رمضان چيست06.gifماه رمضان ماهي است كه انسان از زمين و زميني ها مرخصي مي گيرد تا از زمين دل بكند و آسماني شود.اما كدام يك از ما برگه‌ي مرخصي اش امضا شده الله اعلم.33.gif

.::عقاب::.

مردي تخم عقابي پيدا كرد و آن را در لانه‌ي مرغي گذاشت.عقاب با بقيه‌ي جوجه ها از تخم بيرون آمد و با آن ها بزرگ شد.در تمام زندگيش او همان كارهايي را انجام داد كه مرغ ها مي كردند؛براي پيدا كردن كرم ها و حشرات.زمين را مي كند و قدقد مي كرد و گاهي با دست و پا زدن بسيار كمي در هوا پرواز مي كرد.سال ها گذشت و عقاب خيلي پير شد.روزي پرنده‌ي با عظمتي را بالاي سرش بر فراز آسمان ابري ديد.او با شكوه تمام،با يك حركت جزييِ بال هاي طلاييش بر خلاف جريان شديد باد پرواز مي كرد.عقاب پير،بهت زده نگاهش كرد و پرسيد:«اين كيست؟»

همسايه اش پاسخ داد:«اين يك عقاب است.سلطان پرندگان.او متعلق به آسمان است و ما زميني هستيم.» عقاب مثل يك مرغ زندگي كرد و مثل مرغ مرد.زيرا فكر مي كرد يك مرغ است.

.::از صاحب خونه بگم::.

امام سجاد(ع)فرمود:امام حسن(ع)در عصر خود از عابدترين،پارساترين و برترين انسان ها بود.وقتي از مكه به مدينه براي انجام مراسم حج مي رفت پياده مي رفت و گاهي پا برهنه و هر گاه به ياد مرگ مي افتاد گريه مي كرد و نيز هنگامي كه به ياد قيامت و عبور در پل صراط و حضور در دادگاه الهي مي افتاد،مي گريست و گاهي آن چنان منقلب مي شد كه ناله مي كرد و از حال مي رفت.هنگامي كه براي نماز بر مي خاست بند هاي بدنش مي لرزيد و هنگامي كه به ياد بهشت مي افتاد نگران مي شد و عرض مي كرد: «خدايا!از درگاهت بهشت را مي طلبم و پناه مي برم به تو از آتش دوزخ.»

هنگام قرائت قرآن هر گاه به آيه‌ي «يا ايها الذين آمنوا»(اي كساني كه ايمان آورده ايد) مي رسيد با كمال تواضع به نداي خدا لبيك مي گفت و مي فرمود:«لبيك اللهم لبيك…»

.::حكايت::.

سقراط را كسي سرزنش كرد كه به نسبت پَست است و بر او به شرف و رياست نازيدن گرفت.سقراط وي را گفت:

«بزرگي قوم تو به تو ختم شود.اما بزرگي قوم من از من آغاز گردد.بدين ترتيب،من فخر قوم خويش و تو عار قوم خود.»

.::ناد عليً مظهر العجايب::.

خدايا!بر من ببخش آن چه را كه از من بدان داناتري،و اگر بدان بازگشتم تو به بخشايش باز گرد-كه بدان سزاوار تري-.

خدايا!بر من ببخشا وعده هايي را كه نهادم و آن را نزد من وفايي نبود و بيامرز آن چه را به زبان به تو نزديكي جستم و دل راهِ مخالف آن را پيمود.

خدايا!بر من ببخشاي نگاه هايي را كه نبايد و سخناني كه به زبان رفت و نشايد و آن چه دل خواست و نبايست و آن چه بر زبان رفت و ناشايست.

خطبه شماره 78

دوستان همراه؛روشي را كه در پيش گرفته ايم تازه و نو است و حتما اشكال هاي فراواني دارد.لطفا ما را راهنمايي نماييد.25.gif

/ 8 نظر / 13 بازدید
mohajer

سلام. ما مخلصيم. شما از بزرگيتونه که حرفه ما رو ميخريد . اگه دوست داشتی آدرس مسجد شهدا رو بده به سایر دوستان. يا علی مدد.

hossin

اقا اگر يك زيارت نامه اي از امام حسن داريد ذكر كنيد تا بخوانيم و صفا كنيم

عنور ناصر

از وبلاگ ديدن شد خيلي بهتر شده مطالب بيشتر شده و جالب تر اميد وارم بهتر و تاثير گذارتر شود ارادتمند شما عنور

babak

سلام .من به تازگي وبلاگ شما را ديده ام ضمن آرزوي موفقيت در ارتباطات آتي نظرات خودم را خواهم داد. best wishes

babak

با سلام آدرس صحيح را خدمتتان ارسال می دارم. نظرات را متعقبا اعلام خواهم کرد.

babak

با سلام آدرس صحيح را خدمتتان ارسال می دارم. نظرات را متعقبا اعلام خواهم کرد.

hoseyn

با سلام از وبلاگ ديدن شد بسيار عالی بود با تشکر از شما حسين

شکيبا

در باره ي زندگي پيامبر اكرم و صبر ايشان و رفتارشان با مشركان مطلب بنويسيد ممنون مي شوم با تشكر شكيبا