بخنديد.....لطفا!

سلام؛

بدون هیچ مقدمه ای می رم سر اصل مطلب.

بهترین دوران کنکور من عید 84 بود که کلا با بچه های مرکز رفته بودیم اردو...کیلان دماوند...دبیرستان 12 فروردین...اما تو هر اردویی اتفاقاتی می افته که همیشه یاد آدم می مونه.خوش بختانه بچه ها عقلی کردند و سوتی هایی را که دیگران(یا حتی خودشون)می دادند رو ثبت کردند که من یک کمش رو براتون اینجا می نویسم:

04.gifاین چه ترس وجهه اس؟::::بنده خدا عطسه اش گرفته بود و اعصابش خورد شده بود.زنگ تفریح تمام شد و رفتیم سراغ درس.ساکت ساکت بود که یکهو....هپچه...البته با صدایی خفن!دوستم که حسابی ترسیده بود و شاکی شد.می خواست بگه این چه طرز عطسه اس؟ که از دهنش پرید:این چه ترس وجهه اس؟دیگه کلاس منفجر شد...

04.gif((فسق))رو هجی کن!::::آقا بحث درباره ی فساد و فسق بالا گرفته بود.حامد که زود عصبانی می شه گفت:آقا بدترین درد مملکت ما فسقه!فسق...امیر هم که تنش می خارید گفت:چی؟فسق؟...که حامد برگشت گفت:آره فسق...خاک بر سرت.نمی دونی فسق چیه؟فسق:فین،سین،...دیگه مگه می شد بچه ها رو جمع کرد؟اینم یکی از گفتمان های خفن!

04.gifیه ربع مونده به زنگ...::::عادتش بود که همیشه یک ربع مونده به زنگ بپرسه ساعت چنده؟سر کلاس همیشه این طوری بود.از مهدی پرسید:مهدی!ساعت چنده؟مهدی هم که وسط درس بود قاطی کرد و گفت:بابا جان!یه ربع مونده به زنگ،زنگ رو می زنن!...و صدای خنده...

04.gifاین جا کرج است...یعنی...::::یه باجه تلفن بیشتر نبود.همه می خواستن زنگ بزنن.بالاخره 12 روز دوری از خانواده کم نبود.محمد رضا هم از این قاعده مستثنی نبود. زنگ زد شهرستانشون که نمی دونم کی برداشت که دست و پاش رو حسابی گم کرد...بنده خدای اونور خطی پرسید:شما کجایید؟محمد رضا هم که رنگش شده بود عین گچ گفت:این جا کرج است...یعنی دماوند!

04.gifبازی چند چند می شه؟::::بازی ایران و ژاپن بود.هر کسی یه پیش بینی می کرد و بچه ها هم یادداشت می کردن.به حامد که رسید جوگیر شد و گفت:ایران 1-1 می بره ...همونو نوشتن تو برگه.اما یه ربع بعدش.آخه بچه ها یه ربع فقط خندیدن!

دبیرستان شبانه روزی 12 فروردین-کیلان

این داستان ادامه دارد...

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سلمان

... اما برای من تمام روزهای سال ۷۹ قشنگ بود و پر از تجربه. تجربه های تلخ و شيرين. کنکور سختی زياد داره. اما به نظر بنده بايد سختی ها رو گذاشت کنار و خوشی و تجربه ها رو نگه داشت. يا علی

مجتبي.م

وبلاگ قشنگ و جالبی داری/ يا علی

rv_6200

سلام - البته بايد الان رسيدن به خير گفت - سفر بی خطر و از اين حرفا - اما جالب بود - گلچين رو ميگم - ياعلی

مجتبي.م

سلام ممنون که سر زدی شما هم خيلی با حالی. ما که بی حاليم طبق معمول/خوشحال شدم يا علی

سلمان

سلام اخوی. راستش بعد اون قضيه و شايعه ای که دوستان راه انداختن تا منو مجبور کنن براشون کار کنم، حسابی سرم شلوغ شده بود. نه وقت داشتم اين ورا سر بزنم نه حال و حوصله ای مونده بود. حالا کمی بهتر شده. اگه خدا بخواد بيشتر مزاحم می شم. يه خونه ی جديد هم دست و پا کردم که ديديش. جای بدی نيست. موفق باشی و پيروز يا علی

میثم

سلام حسن آقا احوال شما؟ چه خبرا؟ خيلی با حال بود بالاخره کنکور تموم شد و شما هم انشا ال..قبول ميشين و تنها چيزی که برای همه ما بجا ميمونه همين خاطره هاست فکر کنم در اين آپديت کار خيلی قشنگی کرديد....مخصوصا اون ۱-۱ ميبره خيلی با حال بود....يا علی مدد

مشکوة

سلام عليکم...........خاطرات دوران دانش آموزی و دانش جويی از زيباترين و شيرين ترين خاطرات هستن.......ياعلی

حسن

بسمه تعالی........با سلام .... اميدوارم با موفقيت در کنکور شيرينی اين خاطرات بيش از پيش بشه ...موفق باشيد...التماس دعا

خیبرشکن

سلام .. سردار منت گذاشتی و از سر تقضل اومدی به ما سر زدی ... راستش متن رو خوندم ولی ديروز نشد که کامنت بذارم .. راستش منم دلم تنگ شده بود ولی خب کم سعادت بودم ... انگار مسيرمون اين طرفها نمی خورد ... خلاصه بزرگواری کردی و دوبار به ما سر زدی ... ايشالا نتيجه کنکور هم اونی باشه که صلاح است و خير کثير برات برسه ... منتظريم بيای بگی امتحان فوق رو هم قبول شدی .. يا علی

تقي77

واقعا که اون روزها از شيرين ترين روزها بود. من هم خاطراتم رو پارسال نوشتم. البته برای من سال ۷۷ بود. ان شاءالله خاطرات شيرين دوران دانشجويی هم بهشون اضافه شه. بازگشتتون رو تبريک می گم. خدانگهدار