سيب خوشبو(۱۰-قسمت آخر)

بسم الله

هنگامی که امام حسن(علیه السلام)شهید شد،امام حسین(علیه السلام)صبق وصیت،جنازه ی ایشان را برای تجدید عهد،کنار مزار رسول خدا(صلی الله علیه و آله)بردند.مروان(حاکم مدینه)با دستیارانش گرد هم آمدند و لباس جنگ پوشیدند تا به قول خودشان از دفن کردن جسد امام در آن مکان جلوگیری نمایند.عایشه و مروان با گفتن حرف های تندی قلب امام حسین(علیه السلام)را رنجاندند.اما امام حسین(علیه السلام)،ابن عباس و محمد حنفیه پاسخ آن ها را دادند و به آن ها فهماندند که قصد دفن جنازه را ندارند.

آن گاه امام حسین(علیه السلام)به همراه بنی هاشم،جنازه ی امام را به سمت قبرستان بقیع بردند.به روایت محدث قمی مخالفان جنازه ی آن حضرت را تیرباران کردند.به طوری که هنگام دفن هفتاد چوبه ی تیر از پیکر مطهرش بیرون آوردند.

همیشه هدف انسان از مطالعه ی تاریخ،گرفتن عبرت بوده و هست.از این واقعه ی تاریخی و مطالعه ی زندگی امام حسن(علیه السلام)درس های زیادی می توان گرفت.از جمله ی این درس ها این است که ما چه قدر امام زمان خود را می شناسیم و بیعت ما با او تا چه حد محکم است؟خود را جای مردم آن زمان و لشکریان امام حسن(علیه السلام)قرار دهید.در آن زمان چه تصمیمی خواهید گرفت؟

پایان

مشق شب:وای بر شما...وای بر ما...

امام حسن(علیه السلام)در خطاب به مردم:

وای بر شما!شما نمی دانید که چه کرده ام؟!سوگند به خدا پذیرش صلح من،برای شیعیانم بهتر است از آن چه خورشید بر آن می تابد و غروب می کند.

بحارالانوار،ج44،صص2و19

با تشکر از تمامی دوستانی که تشریف آوردند و نظر دادند:

وبلاگ پیام گل سرخ -- وبلاگ در انتظار یار -- وبلاگ کیمیای ناب -- وبلاگ صلیب نقره ای >>با تشکر از شعر زیباشون -- وبلاگ طرز تهیه ی غذا و شیرینی به درخواست شما >>به نکته ی خوبی اشاره کردند. -- وبلاگ درد... -- وبلاگ به سپیدی یاس،به سرخی خون -- وبلاگ ماندنی -- وبلاگ حکمت تازیانه -- وبلاگ طلبه ای از نسل سوم -- وبلاگ آیین بهشت -- وبلاگ در کوچه باغ های بیابان -- وبلاگ مهراوه ی من -- وبلاگ خاطرات جبهه -- وبلاگ فوتبال ایران و جهان -- وبلاگ کوهستان >>سلام علیکم و رحمه الله اخوی!آلاله ی من...!!!! -- وبلاگ غریبه >>دوست جون!شما نمی خواد نگران من باشی.خودتو بچسب داداش -- وبلاگ به نام حضرت دوست -- وبلاگ سید و سایتش -- وبلاگ مچول کوچول

/ 20 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیب

به نام او سلام ببخشيد دير اومدم اين قسمت آخر مطلبی که نوشتيد يه حسی داشت آدم غربت امام حسن رو وقتی که پاشو تو بقيع می ذاره کاملا حس ميکنه مثل غربت امام زمان عج تو عصر و زمان خودمون الاسلام عليک يا ائمه البقيع

نی نوا

چه بسيارند عبرتها و چه اندکند عبرت گيران... خسته نباشيد بابت لينک ممنون .... يا علی

محمود

ما عادت کرديم با همه چی شوخی کنيم! متاسفانه بالا بريم پايين بيايم با معصوم جماعت نمی تونيم شوخی کنيم ! چون هنوز یه ته مونده ای اعتقادات مذهبی تو وجودمون هست تو هم که خدا رو شکر همه اش از اين مطالب مينويسی مجبوريم بيايم بخونيم و سرمون و بيندازيم پايين و بريم پی کارمون! شاد باشيد و سر بلند ياحق

روايت دلتنگی

با سلام يه سری هم به ما بزنيد. از نظراتتون استفاده کنيم.. منتظرم يا حق

سيد صادق قاضی

سلام حسن جان خيلی خيلی خوب بود. اميدورام همه ی ما بفهميم که اهل بيت چقدر مظلوم بودند. اگه ما نيام تو نميای ديگه هان؟ رفيق مارو

عسلی

سلام من اپم ..خواستی سر بزن.. يا علی..

ميثم

سلام حسن جان.شرمندم از اينکه دير خدمت رسيدم . لطف اين وبلاگها اينه که اگه دير هم برسی باز ميتونی مطالب قبلی رو بخونی ولی بدی که اين وبلاگها داره اينه که اگه دير برسی خودت ميمونی و شرمندگی در مقابل مدير وبلاگ به ويژه اگه نويسنده حسن آقای گل باشهمطالب مثل هميشه پربار و آموزنده بود اما کو گوش شنوا(خودم رو ميگرم)حسن جان التماس دعا...يا علی

م

سلام ..دوست عزيز .وبلاگ پر محتوايی داريد....یه وبلاگ کامل از نظر رعایت اصول ...موفق باشید..یا محمد(ص)