بيا ببين چه خبره؟؟؟

پسر نشسته بود و ساز دهني مي زند.با ميثمي رفته بوديم سركشي توي روستا.ميثمي كناري ايستاد تا پسر دست از ساز زدن بردارد.رفت جلو.گفت:«سازت رو چند خريدي؟»گفت:«فلان قدر.»ميثمي يك چيزي گذاشت روي قيمتي كه پسر گفته بود و داد بهش.ساز را خريد و همان جا جلوي چشمش شكست.بعد ازش خواست كه ديگر اين كار را نكند

33.gif33.gif

فكر كنم تمام حرف ها را شهيد عبدالله ميثمي زد.حالا بيا ببين چه خبره؟نمي دونم چه كسي بايد جواب گو باشه؟وزارت مربوطه؟اما بهشون كه بگي مي گن جوونا نياز دارن!!!نمي دونم چي بگم.مي دوني؟!!تنها چيزي كه مي تونم بگم اينه:

وقتي تو نيستي نه هست هاي من چونند كه بايدند نه بايد ها...

/ 3 نظر / 7 بازدید
mm

خسته نباشی ! به وبلگ من هم سر بزن !!

varona

ای جهنم پريشانی پاک پيش از تناسب.............خيس حسرت پی رخت آنروزها می شتابم

دلارام

يه ظريفي كه خدا بيامرزتشان مي فرمودند: عجب دوره و زمونه اي شده ها آلت گناه را دستشون مي گيرند و صاف صاف توي خيابون راه مي رند و افتخار هم مي كنند. خواستم بگم ما خودمون اون موقع هايي كه جوون بوديم خيلي عشق ساز و دهل داشتيم اما بعدا فهميديم كه اين راهش نيست يعني ديديم كه هيچ كس اين طوري به هدف والا نرسيده تاشما نظرتون چي باشه