امام حسن(ع)؛سیب خوشبو

هفته نامه ای که دیگر در www.sibekhoshboo.ir به روز می شود

 
نویسنده : حسن میثمی - ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٩/٧
 

مخموران خموش

سلام

مي دونم كه شما خيلي خوبيد و بهتون خوش مي گذره اما ما اينجا در دنيا غرق شده ايم و در آخرت گم شده ايم. اينجا روزها و شبها بدون اتلاف وقت و بدون هيچ وقفه اي سپري مي شوند و از آنها هيچ برايم نمي ماند جز بغض هاي فروخورده اي كه نتيجه زندگي زميني مان است. اينجا ما زندگي نمي كنيم زندگيمان عين مردگي است و به همين خاطر است كه از مرگ مي ترسيم و آن را دور مي پنداريم و هنگام مرگ حسرت مي خوريم كه چرا زندگي نكرديم.

گاهي و شايد كمتر از گاهي اگر كربلايي شوم و يادتان كنم با تمام وجود احساس بي وجودي مي كنم و حس مي كنم كه از خجالت شما بايد مرد و زندگي نكرد؛ اما گفتم كه كمتر از گاهي...

هر وقت پيشتان مي آيم هواي دلم عوض مي شود و به تو مي نگرم كه آرام و خاموش گذشتي. تويي كه نخواستي با فريادت ما را به سوي اربابت بكشاني بلكه با رفتارت، با عاشقانه رفتنت، با دوباره آمدنت، با استخوانهايت و با پلاك و چفيه ات اينكار را كردي؛ آري تو مخمور عشق الهي شده بودي و هيچ چيز تو را آرامش نمي داد جز شهد شيرين شهادت.

عزيزم! اينجا همه برعكس تواند. اينجا همه فرياد مي زنند تا بكوشند كسي را مجذوب كنند اما تو خاموش بودي و تاريخ را مجذوب خود كردي و وقتي مجذوبت شدم دريافتم كه تو را شراب ازلي اينقدر آرام كرده و تو ذوب شدي ، ذوب در عشق

نازنينم! تو تا آخرين جرعه اين جام نوشيدي تا اسلام بماند و ما هم لذت ذوب شدن را بچشيم اما اگر دستمان را نگيريد توانش را نداريم. افق روشن است و راهي سخت در پيش داريم پس اي مخموران خموش اين بار هم شما ايثار كنيد.


 
comment نظرات ()