امام حسن(ع)؛سیب خوشبو

هفته نامه ای که دیگر در www.sibekhoshboo.ir به روز می شود

سكوت
نویسنده : حسن میثمی - ساعت ٢:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٦/٢٦
 

يه چند وقتي بود كه اين مساله (اون سكوتي كه داشتم از صداش كر مي شدم كه هيچ كدومتون تحويل نگرفتين و جوياي حال نشدين.بگذريم) ذهنم را مشغول كرده بود اما بعدا متوجه شدم كه اين سكوت حضرت حق(جل جلاله) هم حكمتي داره!!

اولش اينه كه شايد بغل دستي ما ظرفيت ما را نداشته باشه. يعني چي؟

آهان يعني مثلا شما يه راهي را براي جلب رضايت خدا رد پيش مي گيري بعد مورد تشويق خدا قرار مي گيري, آقا جايزه پشت جايزه. اين بغل دستي بنده خدا هم فكر مي كنه بايد مثل شما عمل كنه اما نمي دونه نسخه هركس براي خودشه و استفاده از نسخه ديگران عواقب بدي داره يا حداقل دردي را دوا نمي كنه.!

دومين دليلش اينه كه شايد شما خودت اونقدر ظرفيت نداشته باشي(اسائه ادب نشه با شما نبودم نه!) كه خدا به خاطر يه كار خوبت تشويقت كنه. همه كه ابوذر و سلمان نمي شوند كه آقاجان من!

سومين دليلش اينه كه شايد خدا از شما يشتر از اينها انتظار داره. مثلا شما خيلي بچه خوبي هستي(مسلمه, مثلا نه واقعا) و هميشه نمازهاتو اول وقت مي خوني و آره ديگه...

اما خدا تشويقت نمي كنه چون با شناختي كه از شما داره انتظار نماز شب ازت داره(بله)

دليل چهارمش هم به در د شما نمي خوره اما محض اطلاع عرض مي كنم خدمتتون, شايد يه بنده اي خيلي بد باشه و خدا سكوت مي كنه تا به كارهاي بدش ادامه بده(يعني خدا ازش قطع اميد كرده و اون بيچاره هم گرفتار استدراج و مكر خدا شده,اعوذبالله)

خلاصه متوجه شدم كه وسط كار هي از خدا نمره نخواهم. نبايد مثل بچه كلاس اولي ها كه موقع ديكته تا يه كلمه مي نويسند مي گويند خانم ببين درسته؟! نباشم . اون نمره آخر قشنگه. كيفش به اينه كه آخر سر 20 خوشگله را ببيني. نه؟

به دل نمي گيرم و مي پذيرم هر زخمي كه مي زني

فقط نگران صبر خويشم!

دلم گرفته از اين روزها, دلم تنگ است

ميان ما و رسيدن هزار فرسنگ است


 
comment نظرات ()