امام حسن(ع)؛سیب خوشبو

هفته نامه ای که دیگر در www.sibekhoshboo.ir به روز می شود

شجاع ميدان علم
نویسنده : حسن میثمی - ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/۳
 

سلام؛

يـا سـر كشـي سپهر را سركـوبي === يـا خــار و خس زمانه را جاروبي

بگرفت دلم از اين خسيسان يارب === حشري،نشري،قيامتي،آشوبي

شيخ ابوالسعيد ابوالخير


اول از همه شهادت جانسوز نهمين امام شيعه امام محمد تقي(عليه السلام) را به محضر آقا امام زمان(ارواحناله‌الفداء) و امام حسن(عليه السلام)و تمامي شما سيب خوشبويي هاي محترم تسليت عرض مي كنيم و همچنين از همراهي دوستان در وبلاگ كمال تشكر را داريم.

در ميان پيام هاي هفته‌ي گذشته كه دوستان لطف كردند يك پيام نظر من را خيلي جلب كرد.آن هم نظر اميد آقا بود كه خانم دلارام جواب خوب و قانع كننده اي به ايشان دادند.اما يه قول به اميد خان و تمام خوانندگان وبلاگ بايد بدهم كه سعي مي كنم از اين به بعد مطلب در مورد امام حسن(ع)فراموش نشه!ان شاءالله.

 

{{{{{شجاع ميدان علم}}}}}

اسم آن بزگوار محمد،كنيه‌ي ايشان ابا جعفر الثاني و لقب مشهورشان جواد و تقي است.عمر مبارك ايشان 25 سال است و شهادت آن بزرگوار در به دستور معتصم عباسي به دست ام الفضل زن امام جواد(ع) در آخر ذي القعده سال 220 ه‍.ق واقع شد.

عمر ايشان گر چه كوتاه بود و غالباً در تبعيد صرف شد،ولي بايد گفت عمر پر بركتي بود.از جمله امتياز هاي امام جواد(ع،اظهار علم اهل بيت(ع) است و بايد اعتراف كرد شجاعب در ميدان علم مثل او نيامده است.

باز هم شهادتش را تسليت مي گوييم.

 

{{{{{اللهم اجعل عواقب امورنا خيرا}}}}}

اين مطلب رو يا نخونيد يا اگه می خونيد همشو بخونيد!

هنگامي كه امام از توطئه‌ي سوء قصد نجات يافته بودند در مدائن در برابر چشم مردم حاضر شد و در بين سپاهيان به سخنراني پرداخت و اين سخنراني بود كه معاويه با اعزام نماينده اي براي درخواست صلح عرصه را بر او تنگ كرده و مردم هم در جريان بودند.او فرمود:(به اين مضامين)

«ديروز با تفاهم و استقامت مي جنگيدم ولي امروزه بر اثر كينه ها و خصومت ها و تفرقه ها وحدت و تفاهم از ميان رفته است.

شما كساني هستيد كه در صفين دين را بر دنياي خود مقدم مي داشتيد و در نتيجه موفق بوديد ولي امروزه منافع خود را بر دين خود مقدم مي داريد.ما همانگونه هستيم كه بوده ايم ولي شما اين چنين نيستيد وضع و روحيه تان تغيير يافته است.

گروهي از شما كسان خود را از دست داده ايد و بر كشتگان خود اشك مي ريزيد و خون كشته شدگان خود را از ما طلب مي كنيد.گوهي ديگر از فرمان ما سرپيچي مي كنيد و اين وضع و موقعيتي است كه شما داريد.

اما معاويه پيشنهادي دارد كه برخلاف هدف و عزت ماست.اگر آماده‌ي سرمايه گذاري از خون خود در راه خدا هستيد،بياييم و با او بجنگيم و اگر طالب زندگي و عافيت هستيد پيشنهاد صلح او را بپذيريم.»

وقتي سخن به اينجا رسيد گويي مردم منتظر شنيدن اين جملات بودند و فرياد زدند:
البقية،البقية...ما زندگي مي خواهيم...

كامل بن اثير،ج3،ص203 و 406(ر.ك كتاب در مكتب كريم اهل بيت(ع))

از طرف:دلارام

 

{{{{{چشم به راه}}}}}

خدايا،

آنان كه همه چيز دارند

مگر تو را

به سُخره مي گيرند

آنان را

كه هيچ ندارند

مگر تو را!

***

هر كودكي

با اين پيام

به دنيا مي آيد

كه خدا

هنوز

از انسان نوميد نيست.

***

خدا به انسان مي گويد:

«شفايت مي دهم

از اين رو كه آسيبت مي رسانم

دوستت دارم

از اين رو كه مكافاتت مي كنم.»

***

ماه

روشني اش را

در سراسر آسمان

مي پراكند

و لكّه هاي سياهش را براي خود نگه مي دارد!

***

كاريز خوش دارد خيال كند

كه رود ها

تنها براي اين هستند

كه به او آب برسانند!

***

خدا،

نه براي خورشيد

و نه براي زمين

بلكه براي گُل هايي كه برايمان مي فرستد،

چشم به راه پاسخ است...

رابيندرانات تاگور(1941-1861 م)---ترجمه از:ع.پاشايي


ان شاءالله كه وقتتان را تلف نكرده ام...تا هفته‌ي بعد در امان خدا...

به وبلاگ هاي امام حسن(ع) - خيبر شكن - كسري - شيعه - اخباري ديگر - قصه‌ي دلتنگي ها - مكتب المهدي - آقاي خامنه اي - هلوع - لباس شخصي - ميثم - گم گشته - حاج حميد - پريا هم يه سر بزنيد.


 
comment نظرات ()